22ماهگي
٢2ماهگي ات مبارك با يازده روز تاخير ديگه چيزي به دوسالگي ات نمونده.... انشالله بعد از مراسم سفره رقيه كم كم بايد برم وسايل تولدت را آماده كنم كه بعدا ميام ميگم چه تمي انتخاب كردم براي گلممممم دوساله ي كوچولوي من كه كم كم داري شيرين زبون ميشي هر روز يك كلمه جديد براي ماماني ميگي بله -چشم-باشه-آقا( كه قربون آقا گفتنت بشم وقتي باهم ميريم مغازه پول دست ميگيري و دويست دفعه پشت سرهم ميگي آقا آقا آقا تا آقاي مغازه دار پولت را بگيره اي جانمممم) رفت ( هرچي تمام بشه يا نباشه ميگي رفت) عاله =خاله دلام =سلام حافز= خداحافظ گل بابا بيا مامان بيا جديدا هم خيلي زييييييياد كلمه جيش را تكرار ...
نویسنده :
مامی امیرحسن
8:02
بای بای پوشک
عزیززززززززززززززززم مامان فرشته زیبا و مهربونم کم کم داری بزرگ میشی این روزها از پوشک کردن متنفر شدی و هر دفعه میخواستم پوشکت کنم کلی باید دور اتاق بدو بدو میکردم بعدشم با جیغ داد و گریه پوشک تعویض میکردیم ... کم کم دیدم با این علائم حسابی آماده هستی برای گرفتن پوشک دو سه روزهه این پروژه را شروع کردیم و خداروشکر پیشرفت خوبی داشتیم البته فعلا فقط بعدازظهر ها بدون پوشک هستی و حسابییییییی خونه را گوشه به گوشه خونه یادگاری گذاشتی جمعه هم از صبح تا شب باز بودی و کلییییی کیف میکردی آخه بیشتر وقتمون من و شما تو دستشوئی هستیم و مشغول آب بازی بابا جون هم دم در دستشوئی جایزه به دست منتظر میشنن تا ما با عملیات موفقیت آمیز بر...
نویسنده :
مامی امیرحسن
13:48
بدون عنوان
دل تنگي اميرحسن
ديروز از صبح تا شب بابائي ات را نديدي اينقدر بابائيييييي كردي كه دهنم باز مونده بود شب موقع برگشت از خونه خاله هي ميگفتي بابائي بابائي ازت پرسيد بابائي دوست داري گفتي هان گفتم ماماني هم دوست داري نننننننننننننه چرااااااا نه نه (با ناز ) منم گريه ميكنم ديگه هم دوست ندارم مامانت هم نميشيم ميرم مامان عرشيا ميشيم پريدي محكم گردنم گرفتي و هي بوسم كردي و هي ميگفتي هان هان اگه پشت چراغ قرمز نبودم حتما ماشين يه بيچاره اي را له كرده بودم از دست اين شيطون و زلزله 8 ريشتري ...
نویسنده :
مامی امیرحسن
11:06
ایوان نجف عجب صفائی دارد
علي در عرش بالا بي نظير است علي بر عالم و آدم امير است به عشق نام مولايم نوشتم چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟ واییییییییی که چقدر دلم تنگ شده ايوان نجف عجب صفايي دارد حيدر بنگر چه بارگاهي دارد تا نرفتی وقتی این اعیاد هم میشه عادی هستی ولی وقتی رفتی و این جاهای متبرک را از نزدیک دیدی وقتی اعیاد یا مناسبتی میشه دلت پرررررررر میکشه واقعا امروز دلم نجف هست تو اون صحن و سراش چقدر با ابهت و با عظمت بود الهی خدا قسمت کنه اونهائی که نرفتن برن اونهائی هم که رفتن هرسال برن همه جا پر از فرش .... برای...
نویسنده :
مامی امیرحسن
9:56
این چیه؟؟
این چیه؟؟ امروز نوبت یه اسباب بازی بزرگگگگگ بود ساعت 6:40 دقیقه بیدار شدی این اسباب بازی هم گذاشتی زیر بغلت و یاعلی حالا مامانی باید هم شما را بغل میکرد هم این اسباب بازی هم دوتاکیف .... با چه سختی اومدیم تو پارکینگ از دم درب خونه تا مهد کودک این چیه این چیه!!!! برج هوش آورده بودی تو ماشین و هی از مامانی با انگشتت اشاره میکردی این چیه؟؟ موششش این چیه؟؟ فیلللل این چیه؟؟ موززز این چیه؟؟ سیبببب خلاصه تا دم مهد هم باید رانندگی میکردم هم نگاه میکردم به برج که درست جوابت بدم با این خیابون شلوغ که سرویس مدارس و سرویس اداره ها و ملت همه با عجله می رفتن تا سریع برسن به مقصدی که مثل من دیر شده بود.... آخرش هم هرچی گاز دادم وقتی ...
نویسنده :
مامی امیرحسن
7:51



