امیرحسن جان

1

ماشاالله و لاحول ولا قوة اله بالله

اندر احوالات اميرحسن خان

اميرحسن الان دقيقا 2 سال و 6ماه و 16روزهه اندراحوالات اين چند ماهي كه نبوديم پسر گلم ديگه كاملا همه جملات را به زيبايي بيان ميكنه 20روزي هست كه پروژه پوشك گيري شروع كرديم و خداروشكر خيلي خيلي با موفقيت پيش رفتيم حتي روزهاي اخير كاملا قشنگ اعلام ميكنه مهد كودك كل كادر مربي ها و خدمه عوض شدن و از ارديبهشت خاله هاي جديد پيدا كردي كه اولش يه كم سختت بود ولي كم كم بهشون عادت كردي خداييش مهدكودك هم براي پوشك گيريت خيلي خيلي همكاري كردن الان براي ترم تابستان كلاس زبان و سفالگري اسم نوشتيم و چند جلسه هم زبان و هم سفالگري شركت كردي   ...
18 تير 1393

اولين هديه روز مادر

روز مادر..... اولين و زيباترين هديه روز مادرم از طرف دستان پسرك كوچكم وقتي كه رفتم دم در مهد دنبالش بدو بدو كاغذ به دست اومد بغلم بوسم كرد و گفت "مامان ملابك باشه" و برگه اش داد به دستم يعني اينقدرررررررررررررر ذوق كرده بودم درسته كاردستي اش مهد درسته كرده بود ولي همين كه بهش ياد داده بودن كه بياد بغلم و بگه مامان مبارك باشه خيليييييييييي برام زيبا بود......   براي هميشه زدم به ديوار اتاق تا اولين هديه پسرم هميشه جلوي چشمام باشه. ...
1 ارديبهشت 1393

سال1393

خدايا شكرت شكر از نعمتي كه بهم دادي سالي كه گذشت  سال خوبي بود و چه خوب بود و هست روزهاي با تو بودن شب بيداري هاش مريضي هاش شادي هاش تولد و جشن هاش در كل راضي بودم و راضي هستم خدايا بازم شكر و انشالله سال ۹3 هم براي من و همه عزيزانم سال خوبي باشه سالي پر از بركت و رحمت   خدايا من بايد از تو م عذر خواهي كنم  براي تمامه لحظه هاي كه عاجز شدم و زار زدم  براي تمامه لحظه هاي كه فكر كردم نگاهم نميكني و ميكردي  براي تمامه لحظه هاي كه ..... اصلا براي تمامه لحظه ها و در آخر سر تعظيم فرود مي آورم به عرش كبريايت و شکرگزارم بر...
5 فروردين 1393

به روايت تصوير

عزيز مامان هنوز تو فاز تولد هستي عزيزم جمعه دو تا از دوستان ماماني زحمت كشيدن اومدن براي عرض تبريك ماماني هم سريع يكي كيك آماده كردم و وسايل تولد هم هنوز بعضي هاش بود كه يه تولد كوچولو مجدد گرفتيم اي خدا به اين دوتا شيطون آخه تو و چه عكس گرفتن هانننننننننننن   علي كوچولو ك هنوز دوسال نداره ولي شمعش زودتر فوت كرد اينم اميرحسن خان ك مجدد شمع دو را فوت كردي   نيايش زهرا خاله هم دوبار شمع 2را فوت كرد   يك روز پركار بازم شيطوني هاي اميرحسن و شيدا يك روز برقي            جشن دندوني ماهان كوچولو امير...
23 بهمن 1392

من پيزا ميخوام

كوچولوي دوساله من عزيزم سن دوسالگي خيلييييييييي سن زيبا و شيريني هست دست پا شكسته حرف ميزني هر روز تقريبا يك كلمه جديد دو روز پيش موقعي كه بابا ميرفتن بيرون به بابائي ميگفتي "بابا من پيزا ميخوام" اولش نميفهميدم چي ميگي فكر ميكنم دنت ميخواي گفتم بله بابائي يكي دنت هم براي گل پسرم بخريد نه نه نه ،پيزا ميخوام كه يهو متوجه شديم آقا ميگن پيتزا ميخوام خلاصه هرشب تكرار كردي تا اينكه بابائي مجبور شدن پيتزا بخرن   ...
3 بهمن 1392

تولد تولد

*****تولدت مبارک***** عزیززززززززززززززززم با یک روز تاخیر تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککک   چقدر تولد دوسالگی لذت بخشه چقدر شیرینه آخه سنی هست که پسرم حالیش میشه تولدهه الان مهدت بودم عزیزم تو راه یکی کیک خریدم و یکی هم شمع دو و یکی هم کلاه و چند بسته شکلات و یکی هم اسباب بازی موتور کادو کردم و بدو بدو اومدم مهدت چقدرررررررررررر خوشحال شده بودیم چطور میخندید چطور میرقصیدی واییییییی به همه میگفتی ((مال منه)) ((نکن)) ((این منه)) یعنی همه اینها مال منه و شماها دست نزنید واییییییییییی عزیزم تولدت مبارک این تولد مهدت بود انشالله مراسم جشن تولدت که توخونه می خوام بگیرم شب 27ام دی میگیرم که مصادف...
3 دی 1392